چشوک
مبانی تصویری
قالب وبلاگ
کارکرد های نور

نشان دادن حجم وعمق
برای نشان دادن عمق در عکس، عکاس باید تصوری از سه بعدی بودن را به وجود آورد و نور شاید مهمترین عامل موثر باشد.زاویه تابش نور می تواند تصور عمق و مسطح بودن در سوژه را به وجود آورد.مانند نقاشی که به کمک سایه و روشن عمق را نشان می دهند.سایه عکس و محل آن بستگی به جهت نور نسبت به دوربین و سوژه دارد.در این مورد مطالب زیر مفید خواهد بود:
-نور روبرو. منبع نور تقریبا پشت دوربین قرار دارد.این نور مسطح ترین نوع نور است زیرا سایه ها اکثرا از دید دوربین خارج اند و کنتراست همواره ناچیز است.در عکاسی رنگی برای ارایه ی رنگ طبیعی سوژه ها و در سیاه و سفید بهترین نوع نور برای سوژه های دارای کیفیات گرافیکی قوی است زیرا نور روی خطوط و سطوح تاکید می کند.این نور کمتر از کیفیت پلاستیک(شکلپذیری)برخوردار است یعنی حداقل قابلیت را برای ایجاد عمق داراست.
-نور جانبی. نور کمابیش از پهلو می تابد،بیشتر از سایر نور ها کاربرد دارد، نور مناسبی برای سوژه هایی که وضوح و سه بعدی بودن آن ها مهم است.استفاده از این نور اغلب نتایج خوبی دارد اما کمتر گیرای خاصی به عکس میدهد.
-نور بالا. نور از بالا می تابد و معمولا از لحاظ تصویری کمترین تاثیر را دارد.مبتدیان ممکن است هنگام ظهر که خورشید با حداکثر شدت وسط آسمان است عکس بگیرند حال آنکه یک با تجربه می داند بهترین زمان عکاسی در فضای باز صبح زود و ساعات آخر روز است.
-نور پایین. چون در طبیعت وجود ندارد حالتی غیر طبیعی و تئاتری به عکس می دهد.استفاده از آن دشوار است.زیرا غیر طبیعی بودن آن به دلیل حالات غیر واقعی و خیالی و عجیب که به عکس می دهد به سرعت جلب نظر بیننده می کند.استفاده از این نور در واقع نوآوری به خاطر نوآوری را می رساند.
-نور پشت. منبع نور پشت سوژه و رو به دوربین است و کنتراست زیادی تولید می کند که استفاده از آن را دشوار می کند.این عکس ها یا فوق العاده زیبا هستند یا به کلی بی ارزش.این نور عالی ترین و دراماتیک ترین نور برای ایجاد حالت است.
-نورپردازی بافت سوژه. باید برای نسان دادن بافت بلندی ها را روشن و و پستی ها را پر از سایه کرد.هرقدر زاویه تابش با سطح بافت سوژه کمتر باشد(تا حد معینی) بافت سوژه بهتر نشان داده خواهد شد.از نظر جهت مناسب ترین نور برای این کار سه چهارم پشت است.برای نشان دادن بافت سوژه عکس باید علاوه بر کنتراست بالا وضوح کاملی هم داشته باشد.خورشید بهترین منبع نور برای این کار است.
حالت دادن به عکس
بسیاری از اوقات حالت یا فضای سوژه عکاس را به گرفتن عکس ترغیب می کند نه خود سوژه.و چه بسا در صورت نبود حالت مناسب عکاس تمایلی نداشته باشد.حالت و فضا را عمدتا نور به وجود می آورد.مثلا حالت داخل کلیسا، عکاسی که برای نشان دادن جزییات قسمت داخلی بنا-که ممکن است در تاریکی باشد-از نور سایه پرکن استفاده می کند، حالت عکس را از بین می برد.ممکن است استفاده از نور های کمکی اجتناب ناپذیر باشد لیکن این کار باید به نحوی باشد که حالت سوژه حفظ شود.بسیاری از مواقع ممکن است کیفیت تصویری و وضوح عکس را فدای حفظ حالت و فضای عکس کنیم.
عکاس باید با استفاده از ابتکار و سمبل هایی که نمایشگر حالت هستند قوه ی تخیل بیننده را برانگیخته در جهت درست سیر دهد.در عکس هایی که نشان دهنده حالتی هستند نور وسیله بیان احساسات است.در این عکس ها خود سوژه غیر قابل لمس است و از یک سوژه ی قابل لمس به عنوان محملی برای نشان دادن حالت-همان سوژه غیر قابل لمس- استفاده می شود.گاهی نیز سوژه خود نور است(عکس ها غروب)
ایجاد طرح های سفید و سیاه (گرافیک)
در عکس، نواحی پر نور سوژه سفید و نواحی پر سایه ان سیاه می افتد.و تن های مختلف رنگ خاکستری بین این دو نهایت قرار دارد.کیفیات گرافیکی سوژه زاییده ی چگونگی نورپردازی است و به اندازه فضا و حالت اهمیت دارد.سفید جنبه غالب و فعال و سیاه جنبه ی مغلوب و غیر فعال دارد.و در عکس، چون غلبه با رنگ سفید یا نواحی روشن است، خود به خود ابتدا رنگ سفید جلب توجه می کند(البته نه همیشه) برای همین برای هدایت توجه بیننده به نقطه حساس عکس باید از رنگ سفید استفاده کرد.مثلا سوژه عمدا روشن نگاه داریم و آن را توسط قاب سیاهی احاطه کنیم.عکس سفید(غلبه با رنگ سفید) نشان دهنده سبکی، نشاط و جوانی است.عکس سیاه نشان دهنده قدرت، متانت، اقتدار و در عین حال کهولت، اندوه و مرگ است.برای روشن تر کردن سفید و تیره تر کردن سیاه باید کنتراست بین سیاه و سفید را تشدید کرد.
این بحث کیفیات گوناگون و کاربرد های متفاوتی دارد که برای آموختن آن باید تجربه شود.مثلا با قرار دادن یک مجسمه جلوی یک پرده روشن و با نو پردازی های مختلف سوژه و زمینه و عکس گرفتن و مقایسه ی عکس ها در این زمینه تجربه کنید...
[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ] [ 8:17 ] [ علي نقي ] [ ]
نور

هر هنری دارای واسطه ی بیانی مختص به خود است.و در عکاسی این واسطه ی بیانی نور است.برعکس تصور بسیاری از عکاسان، که به محض مناسب بودن نور از نظر کمیت، عکس مورد نظر خود را می گیرند، کیفیت نور نیز به همان اندازه اهمیت دارد.برای به کنترل در آوردن نور و استفاده ی صحیح از آن باید خواص و کارکرد های آن را شناخت.دو خاصیت اصلی نور درخشندگی و رنگ آن است.عوامل مؤثر دیگر در کیفیت نور عبارتند از: ابعاد مؤثر نور-نقطه ای شکل یا گسترده بودن-، مستقیم یا غیر مستقیم یا فیلتره شده بودن نور.
درخشندگی نور-مبین درجه ی شدت آن بوده روی مدت نور دادن و حالت عکس تأثیر می گذارد.نور درخشنده نوری است زمخت و تیز و شکننده، نور خفه نوری است مبهم، آرام بخش و مرموز.نور درخشنده سوژه را روشن تر، رنگ ها را اشباع تر و کنتراست را تشدید می کند.عکاس باید با توجه به بافت سوژه، رنگ آن و کنتراست مورد نظر از هرکدام از این نور ها استفاده کند.هنگام استفاده از نــور مصنوعی ساده ترین راه برای تغییر شدت آن تغییر فاصله است.در این مورد قانون عکس مجذور صدق می کند، یعنی با دو برابر شدن فاصله منبع نور از سوژه شدت نور 1/4 می شود.یا برای کاهش نور فلاش هنگام استفاده از آن برای زایل کردن سایه ها، می توان یک یا دو دستمال سفید روی آن انداخت.گاهی اوقات هم استفاده از فیلتر های خنثی برای کاهش شدت نور، و طولانی تر کردن مدت نور دادن فیلم(سنسور)برای افزایش شدت نور مفید است.
رنگ نور-برای عکاسی سیاه و سفید اهمیت چندانی ندارد.در مورد عکاسی فیلمی رنگی باید دقت شود برای ارایه رنگ های طبیعی نوع فیلم باید با نوع نور همخوانی داشته باشد وگرنه از فیلتر مناسب متعادل کننده نور استفاده شود.از اینرو آشنایی با معیار سنجش رنگ منبع نور، یعنی دمای رنگ نور لازم به نظر میدر ای رسد.
واحد اندازه گیری دمای رنگ، درجه کلوین و معیار آن معیار کلوین است.معیار کلوین، دمای رنگ را بر حسب درجه ی سانتیگراد که از صفر مطلق شروع می شود نشان می دهد.مثلا دمای رنگ نور قرمز یک قطعه آهن گداخته 1000 درجه سانتیگراد باربر با 1273 کلوین است.باید متذکر شد که رنگ آبی در فیزیک بر عکس هنر، رنگی گرم به حساب می آید(27000 کلوین) یعنی مثلا آهن با حرارت دیدن در دماهای خیلی بالا طیف رنگ سفید و آبی متصاعد می کند.در مورد عکاسی فیلمی باید دقت کرد که ممکن است دو نور با دمای رنگ یکسان که چشم نیز آن ها را همرنگ می بیند، دارای ترکیب طیفی متفاوتی باشند که در فیلم با رنگی متفاوت ثبت شوند.(در مورد این موضوع در عکاسی دیجیتال اطلاعی ندارم)-(جدولی از دمای رنگ نور های مختلف موجود هست که در صورت تمایل دوستان ارایه خواهد شد)
منابع نور نقطه ای و گسترده-هرقدر منبع نور کوچکتر یا اشعه ی آن موازی تر باشد به همان نسبت هم نور آن زمخت تر و مرز سایه های آن مشخص تر است، هرچه منبع نور بزرگ تر باشد نور آن نرم تر و مرز سایه های آن نا مشخص تر خواهد بود.نور خورشید و اسپات لایت ها زمخت، نور آسمان ابری و لامپ های فلورسنت نرم محسوب می شود.
زمخت ترین نور متعلق به لامپ قوسی زیرکونیم است که سایه هایی بسیار مشخص به حدی که گویی آن هارا با تیغ بریده اند تولید می کند.نرم ترین نور که در عین حال فاقد سایه است متعلق به چادر نور است که معمولا در عکاسی ماکرو و عکاسی از گل ها کاربرد دارد.نور خورسید در هوای نیمه ابری کم ابر، نور اسپید لایت ها و فلاش ها بین دو نور فوق قرار دارند.
کیفیت نور مصنوعی را می توان با تغییر لامپ، نور افکن و یا حباب یا روش های دیگر تغییر داد و شدت نور و نرمی آن را تغییر داد.مثلا ترکیب لامپ های فتوفلاد با انواع نورافکن های بزرگ و کم عمق، کوچک و کم عمق، یا حباب های بزرگ تر از نور افکن از شیشه مات در فاصله با آن و ...
نور فیلتر شده و نور غیر مستقیم-مهمترین تفاوت نور مستقیم و نور غیر مستقیم در اختلاف رنگ آن ها با منبع اصلی نور است.رنگ نور غیر مستقیم(منعکس یا فیلتر شده)بر حسب رنگ نورافکن یا فیلتر فرق می کند.اگر رنگ سطح بازتابنده نور آبی باشد نور بازتابیده نیز آبی می شود.یا مثلا نور جنگل یا زیر درخت همواره کمابیش سبز است.
نور غیر مستقیم بیشتر در استودیو برای روشن کردن سایه ها کاربرد دارد.مهمترین وسایل آن صفحاتی پوشیده از ورق آلومینیوم چین دار یا چارچوب های بزرگ پوشیده از کاغذ سفید یا ململ می باشند که هم از نظر اندازه و هم زاویه با سوژه باید دقیقا متناسب باشند.این ابزار برای انعکاس نور لامپ های فلاد یا اسپید لایت به کار می روند.
روش دیگر به نور پرشی(Bounce Light)معروف است.در این روش نورافکن فلاش یا اسپیدلایت را که قدری به جلو مایل استمتوجه سقف می کنند، نور پس از بر خورد با سقف منعکس شده سوژه را روشن می کند(به طور نرم و یکنواخت)در این روش برای محاسبه دهانه دیافراگم باید کل فاصله طی شده توسط نور را در نظر گرفت(از فلاش تا سقف+سقف تا سوژه) بعد اگر رنگ سقف سفید باشد دیافراگم را دو درجه و اگر رنگی باشد یا دیوارها تیره باشند یا اتاق خیلی بزرگ باشد، سه درجه بیشتر باز می کنند.
[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ] [ 8:16 ] [ علي نقي ] [ ]
سمبل ها ی عکاسی
 
 در عکاسی واقعیات را تنها به کمک سمبل می توان نشان داد.مثلا عمق را به کمک پرسپکتیو، رنگها را به صورت سایه و نیم سایه، و حرکت را با تار نمودن و تشعشع منابع نور را با هاله های نورانی.این سمبل ها همانند کلمات در حرف زدن مجرد وانتزاعی هستند.ما آنچنان با سمبل های گرافیک مانوس شده ایم که احساس ناقص جرکت و عمق را، به مدد حافظه-بی آنکه خود متوجه باشیم-کامل می کنیم.
شاید جدی ترین مانعی که بر سر راه ارائه ی عکس های با ارزش وجود دارد طرز تلقی رایج و نادرست عکاسی به عنوان یک وسیله ی بیان ناتورالیستی باشد.چه بسا کسانی که معیارشان برای ارزیابی یک عکس حقیقی بودن رنگ هاست و عکسی را به دلیل حقیقی نبودن رنگش با ارزش ندانند.از سوی دیگر بنا به دلایل زیر اکثر عکس ها را نمی توان ناتورالیستی تلقی کرد:
۱- بیشتر سوژه ها سه بعدی هستند.حال آنکه عکس دو بعدی است و احساس عمق صرفا زاییده ی توهم بصری است.
۲- واقعیت-آدم ها، اتوموبیل ها، هواپیما ها، حیوانات و غیره- مدام در تکاپو است در حالی که این تکاپو در عکس متوقف شده است و تنها به وسیله ی سمبل ها قادر به نمایش آنیم.
۳- واقعیت رنگارنگ است ولی عکس سیاه و سفید ترکیب تن های مختلف رنگ خاکستری است! و غیره....
عکسی که از یک صفحه ی روزنامه گرفته می شود را می توان یک ارائه ی ناتورالیستی از سوژه تلقی کرد، یعنی کپیه ای که از هر حیث المثنی آن باشد. برعکس، هر نوع ارائه ای که سوژه را از سه کیفیت مهم رنگ، عمق و حرکت محروم سازد نمی تواند یک بیان ناتورالیستی به حساب آید. در واقع اگر روی ناتورالیسم تاکید بیش از حد شود، باید کلیه عکس هایی را که با لنز های زاویه باز، تله فتو و نیز عکس هایی که با نور دادن طولانی از سوژه متحرک می گیرند، باید بی ارزش دانست. و همچنین عکس های سیاه و سفید را.
با یان تفاسیر اهمیت این موضوع که یک عکاس، تا زمانی که نحوه استفاده از سمبل ها را فرا نگرفته نمی تواند عکاس خوبی باشد، بیشتر روشن می شود. عکاس باید به جای قناعت به سمبل هایی که بر حسب تصادف در اختیار او قرار می گیرند، از هر سمبل دیگری که به بیان خواست های او در عکس کمک می کند سود جوید.سمبل های اصلی عکاسی عبارتند از : نور، رنگ، کنتراست، سیاه سفید خالص، پرسپکتیو، وضوح، عدم وضوح و دانه ها. اصول این شیوه بیان بی شباهت به اصول ترجمه نیست. یعنی مترجم باید سعی کند با آزاد ساختن خود از قید و بند ترجمه لفظ به لفظ روح و معنای متن اصلی را به خواننده القا کند.
سمبل ها از لحاظ عملی
هر سمبلی را با توجه به خلاقیت و ابتکار عکاس به اشکال گوناگون می توان به کار گرفت، از این رو سمبل های عکاسی بی شمارند. مثلا با استفاده از تن های بی شمار و بسیار متنوع تاریک و روشن می تواتن حالات مختلفی را در عکس نشان داد. یا مثلا پرسپکتیو به شکل تقارب خطوط، و کوچک و کوچک تر شدن اشیایی که از دوربین دور می شوند، عمق را نشان می دهد. به کمک لنز های با فواصل کانونی مختلف، و اختلاف فواصل متفاوت بین سوژه و دوربین، می توان پرسپکتیو های گوناگونی را- از پرسپکتیو خاص لنز های زاویه باز گرفته تا لنز های تله فتو- نشان داد که احساس عمق در عکس را تقلیل یا تشدید می کند. یا با استفاده از لنز های استاندارد فاصله کانونی متوسط، احساس میانگینی از عمق به وجود آورد. این میزان عمق بستگی به عکاسی دارد که به سمبل های عکاسی آشناست.
علاوه بر قابلیت استفاده از یک سمبل به اشکال گوناگون، می توان از چند سمبل با هم استفاده کرد و احساس جدیدی را خلق کرد. مثلا هر نوع پرسپکتیو خاصی را می توان با سمبل های ویژه حرکت همراه کرد و تن های مختلف خاکستری یا تاریک و روشنی را در آن به کار برد. در ادامه بحث در پست های آینده به توضیح سمبل های اصلی و کاربرد آن ها پرداخته می شود.
[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ] [ 8:9 ] [ علي نقي ] [ ]

مقیاس
تمامی عناصر بصری می توانند تاثیر یکدیگر را تعدیل کنند و تغییر دهند. " اندازه ی شکل ها نسبت به یکدیگر را مقیاس می گویند" عنصری کوچک به نظر نمی رسد مگر آنکه در مجاورت عنصر بزرگتری قرار گرفته باشد و میزان کوچکی آن بستگی به مقیاس آن با شکلهای دیگردارد. مثلا حروفی که ممکن است روی پوستری کوچک به نظر برسند پشت جلد یک کتاب بسیار بزرگ جلوه می کنند. یکی از مهم ترین عواملی که درتعیین مقیاس دخیل است اندازه های بدن انسان است.

تعادل
مهم ترن عامل فیزیکی و فیزیولوژی موثر بر حواس بشر، نیاز او به حفظ تعادل است. به دلیل اینکه انسان می خواهد همیشه پاهایش بر روی زمین استوار باشد و در هر شرایطی وضعیت قائم بدن خود را حفظ کند و در ناخود آگاه بصری خود بیش از هرچیز به وجود تعادل و توازن توجه می کند.
با تمام مراحل علمی این مسئله، هیچ شیوه محاسباتی دقیق تر و سریعتر از احساس غریزه ای خاص که در حواس بشر وجود دارد، نیست.
تعادل، نقطه ی مقابل عدم تعادل یا سقوط است. میل ما به دیدن تعادل هنگام دیدن یا بیان یک پیام بصری به این صورت نمایان می شود که ما آگاه یا ناخودآگاه برای چیزی که می بینیم و یا طرح آن را می کشیم اول یک محور عمودی و یک پایه افقی در نظر می گیریم، این دو با هم مهمترین عوامل ساختمانی هستند که به وسیله آنها میزان تعادل سنجیده می شود. این محور بصری را می توان محور محسوس نام گذارد زیرا با آن که دیده نمی شود ولی در عمل دیدن همیشه به صورت غالب وجود دارد و در واقع یک عامل ثابت ناخودآگاه است.

فشار
بسیاری از پدیده ها در محیط اطراف ما فاقد ثبات به نظر می رسند. دایره مثال خوبی است، از هرسو که به آن نگاه کنیم یکسان به نظر می رسد. ولی ما هنگام دیدن به آن ثبات می بخشیم، به این ترتیب که ابتدا محور عمودی در شکل آن وارد می کنیم تا در آن تعادل برقرار کنیم، سپس با افزودن پایه افقی به عنوان خط مرجع احساس پایداری و ثبات را در آن تکمیل می نماییم. اما اگر یک شعع مایل در دایره رسم شود باعث ایجاد فشار بصری بر بیننده می شود علت این امر آن است که شعاع مایل، بر محور تعادل بصری منطبق نیست و در نتیجه مخل تعادل می گردد.
ارزش وجود فشار بصری بستگی به چگونگی آن در سوژه مورد نظر دارد. یعنی باید دید که با استفاده از فشار در طرح، معنا و هدف مورد نظر به درستی تاکید می شود یا نه؟ اینکه می توان با استفاده از فشار بصری به نگاه بیننده جهت داد یا خیر؟ یا جهت دادن چه اندازه موفق عمل می کند.


قانون یک سوم کادر نیز در واقع همان مفهوم طلایی است. 4 خط تقسیم کننده یک کادر، خطوط طلایی و محل برخورد این خطوط، نقاط طلایی نامیده میشوند.

مارپیچ طلایی
یکی از ابزارهای ترکیب بندی عکس برای هدایت چشم بیننده به نقطه مورد نظر عکاس، مارپیچ طلایی است. استفاده از این تکنیک در سوژه هایی که با نقاط طلایی سازگار نبوده اند قابل استفاده است. نحوه رسم مارپیچ طلایی نیز به این صورت است.





بُعد سوم
نشان دادن بعد سوم در بسیاری از آثار بصری متکی بر ایجاد نوعی خطای باصره است. کلیه تصاویر دوبعدی مانند تصاویر تلویزیونی، نقاشی، طراحی، عکاسی و فیلم بُعد سوم را به طور مصنوعی و تلویحا القا می کنند. بهترین شیوه ی القای بعد سوم فن پرسپکتیو و همراه با آن چندین فن نظیر سایه زدن است که بر مبنای نحوه ی توزیع نور و سایه قرار گرفته است.
در فن عکاسی، پرسپکتیو عنصر غالب است. عدسی دوربین عکاسی بسیاری از کیفیات چشم را داراست، از جمله القای مجازی بعد سوم، ولی چشم آدمی دارای میدان دیدی به مراتب وسیع تر از عدسی دوربین عکاسی ست.
میدان دید دوربین عکاسی(Scope of field ) تغییر پذیر است، این کار را با استفاده از عدسی هایی با فواصل کانونی مختلف انجام می دهند ولی دوربین عکاسی بدون عمل تحریف نمی تواند از حیث میدان دید با چشم انسان رقابت کند.
عدسی هایی که برای وسیع تر کردن میدان دید ساخته شده اند، نمای منظره را به حد قابل توجهی از حال طبیعی خارج می کنند، به طوری که تصویر مناظر به نظر محدب یا مقعر می رسند. ساختار عدسی های تله فوتو به نحوی است که چشم انسان قادر به دیدن به آن شکل نیست.چون با محدود تر شدن میدان دید در این عدسیها به نظر می آید که فاصله ی موضوع با ناظر کمتر می شود. و در حقیقت سوژه یا منظره بزرگتر و نزدیکتر از آنچه که هست به نظر می رسد.
عدسی های زاویه باز یا واید انگل. میدان دید را وسیع تر می کنند و اگر از نوعی استفاده کنیم که میدان دیدی معادل میدان دید چشم انسان داشته باشد، سوژه به حد زیادی از لحاظ پرسپکتیو مسخ می شود.


تمامی عناصر ذکر شده اجزای ساده و تجزیه نشدنی رسانه های بصری هستند. اینها مواد خامی هستند که ارتباط بصری با استفاده از آنها شکل می گیرد. تک تک این عناصر در حین سادگی و صراحت، قابلیت فوق العاده ای در انتقال اخبار به صورت بصری دارند. نحوه ی قرار گرفتن هر کدام از این عناصر در کادر است که توانایی هنرمند را بیان می کند.

ترکیب بندی
رسیدن به یک معنای خاص در کادر بستگی زیادی به نوع ترکیب بندی آن دارد، علاوه بر آن، ترکیب بندی یک اثر در جلب توجه بیننده نقش مهمی را ایفا می کند. کسی که می خواهد از راه تصویر با دیگران ارتباط برقرار کند، باید نظارت و احاطه ی کامل بر کارش داشته باشد
جای دادن منطقی عناصر تجسمی در فضای مورد نظر، در سطح دوبعدی و یا در فضای سه بعدی، ترکیب بندی یا کمپوزیسیون گفته می شود.

ترکیب بندی، تحت قواعد و اصول معین و محاسبات دقیق انجام میگردد و بین عناصر تصویری، ارتباط، پیوند و روابط منطقی ایجاد می کند.نظم و ترتیب دادن، برنامه ریزی کردن بین عناصر تصویری، منسجم نمودن قسمتها با هم، ترکیب کردن و کنار هم قرار دادن آنها، ساختار و سازماندهی عناصر تجسمی و بالاخره هماهنگ کردن همه ی اجزاء با هم، مفهوم ترکیب را مشخص می کند.علاوه بر این می توانیم ایجاد هماهنگی و مطابقت بین دو یا چند واحد متشابه و یا متفاوت را ترکیب یا کمپوزیسیون بگوئیم.
هر نقش و شکلی که در کادر وجود دارد، نسبت به شکل و فضای اطرافش جلوه و معنی خاص پیدا می کند که ناشی از مجموعه ی فعل و انفعالاتی است که عناصر داخل کادر بر خود و بر بیننده دارند. ( حرکت، ترکیب، ریتم و...)
نیروهای تصویری که از جهات مختلف بر کادر اثر می گذارند موقعیت فضایی آن را ایجاد می کنند.
علاوه بر مواردی که ذکر شد، رنگ، با ارزش های تصویری خاص خود که دائما تحت تاثیر و دگرگونی شرایط فضایی و تابش نور می باشد، و بافت نیز به صورت موثر در مشخص کردن موقعیت فضایی و کیفیات عناصر تصویری بسیار مهم هستند.

ترکیب بندی در عکس
کار ما در کادر بندی عکاسی نوعی شکل دادن بوسیله ی ترکیب کردن است. شاید این سوال پیش بیاید که شکل دادن به چه چیز؟ یا ترکیب کردن کدام عناصر؟
در بوجود آوردن یک اثر هنری شکل دادن به ایده ها، مفاهیم، احساسات و مقاصد عکاسی و ترکیب کردن درست و منطقی عناصر واشکال تصویری و کلیه عناصر منطقی در یک فریم مثل: صفات مشخصه ی سوژه، پیش و پس زمینه، رنگ یا تن مایه های خاکستری، زاویه ی دید، میزان بزرگنمایی( در رابطه با کاهش یا فشرده کردن موضوع با استفاده از لنز واید یا تله) ترتیب و سامان دادن اشکال در کادر، ترتیب و نظم بین اجزا تشکیل دهنده ی درون کادر، محل افق، پخش نور و سایه، سفیدی و سیاهی، کنتراست و...
همه و همه در کار یک عکاس تعیین می نماید که آیا پیام و حس او به وسیله ی اشکال گرافیکی به طور موثر به مخاطب القا شده یا خیر. (اینجاست که شناخت دقیق عناصر بصری و القا حس به وسیله هرکدام از این عناصر به کمک عکاس می آید)
کادر بندی مهمترین وجه " تصویرسازی" است و از از نظر اهمیت مانند تنظیم فاصله ، میزان نورسنجی درست و کلیه امور تکنیکی عکاسی است.ماهیت کادربندی یعنی سامان دادن و منظور تاکید کردن بر روی یک سوژه یا موضوع خاص و نمایش آن با موثر ترین راه . ادوارد وستون Edward Weston گفته است که کادر بندی خوب صرفا" قوی ترین راه دیدن اشیا" است.
انواع ترکیب بندی و نمونه عکس های مربوطه در قسمت بعد آورده می شود.
[ سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ] [ 7:39 ] [ علي نقي ] [ ]
   ژرف نمایی- پرسپکتیو

دنیایی که ما در آن زندگی میکنیم سه بعدی است ولی ابزاری که هنرمند به کار میگیرد ، به ویژه آندسته از هنرمندانی که با طراحی ، نقاشی و هنرهای چاپی و ارتباطات بصری از جمله عکاسی سرو کار دارند، دو بعدی (عدم وجود عمق یا ارتفاع) است . اغلب هنرمندان هنرهای تجسمی در غرب به ویژه از اواخر سده چهاردهم تلاش نموده اند ، تا با بهره گیری از روشهای علمی گوناگون ، به سطح دو بعدی کاغذ ، بوم و یا تصویر جلوه ای سه بعدی ببخشند. با این تدبیر تلاش شد تا ماهیت طبیعی فضایی که روی آن طراحی و یا ایجاد تصویر مینمودند نفی گردد و فضایی کاذب از محیط مصنئع و طبیعت اطراف در آن ایجاد شود
- پرسپکتیو از واژه لاتینی perspectiva گرفته شده است و نخستین بار توسط Boethius به هنگام ترجمه رساله "علم نور و بصر" ارسطو به کار گرفته شد . در دوره رنسانس پرسپکنیو معنی" دیدن از ورای صفحه ای شفاف" را به خود گرفت . دیدن از ورای صفحه ای شفاف ، تکرار همان مفهوم فضا از ورای یک پنجره رنسانس بود که این بار به صورت علمی و هندسی مطرح میشد ، بدین گونه که مدل را در مقابل چهارچوبی که شیشه در آن قرار داشت ،می نشاندند و سپس با نصب کاغذ نازکی روی شیشه ، با نقطه چین ، موضوع را به روی سطح دو بعدی منتقل میکردند.

   انواع پرسپکتیو


۱- مقامی )

بدین صورت که هنرمند با توجه به شخصیت سوژه و یا اهمیت موضوع فضای بیشتری برای آن در نظر گرفته است و ترکیب مورد نظر را بر اساس آن شکل داده ،که ساده ترین نوع ژرف نمایی است در نقاشیهای قهوه خانه ای ایران در شمایل مذهبی همواره پیکره امامان معصوم بزرگتر و تنومند تر از سایر افراد ترسیم شده است

۲- پرسپکتیو با شدت بخشی به کنتراست)

 بسیاری ار هنرمندان با ایجاد اختلاف در میزان شدت تاریکی یا نور در سطح دو بعدی عمق و فضا ایجاد کرده اند، تراکم تاریکی در پلان اول موجب میشود که شبکیه چشم دریافت بیشتری از جسم ، به نسبت دیگر اجزا کند و بدین ترتیب عمقی کاذب در سطح القا گردد

۳-اختلاف رنگ)

دید انسان نسبت به طیفهای رنگی خالص و شفاف حساسیت بیشتری نشان میدهد و این دسته از رنگها تاثیر بلاواسطه ای روی شبکیه چشم دارند ، بر عکس به هر میزان از خلوص رنگ کاسته شود و یا مثلا با سفید و یا لایه های خاکستری ممزوج گردد، روی شبکیه چشم کمتر تاثیر میگذارند

۴- ژرف نمایی با بهره گیری از صراحت و ابهام )

صراحت و ابهام در سطح دوبعدی میتواند ایجاد عمق نماید بدین معنی که هر قدر شی و یا موضوع در تصویر دارای صراحت باشد ، جلوتر به نظر میآید و به عوض چنانچه از صراحت شکل کاسته شود ، دورتر به نظر خواهد آمد

۵- ژرف نمایی با اختلاف اندازه و قطر خط )

لازم به توضیح بیشتر نیست
بریژیت رایلی از این شیئه بسیار بهره برده است

- تناسب )

عناصر بصری ظرفیت آنرا دارند که یکدیگر را کامل و یل تعریف نمایند به دیگر سخن هیچ شکل بزرگی نمیتواند وجود داشته باشد مگر اینکه شکل کوچکتری در کنارش قرار گرفته باشد ولی به محض اینکه
همین تعریف مشخص شد،تمام نسبت با افزودن یک شکل دیگر تغییر می یابد ، مقیاس را نه فقط از طریق اندازه نسبی ، بلکه از طریق ارتباط با زمینه یا محیط نیز میتوان شناخت . موضوع تناسب در هنرهای تجسمی نسبی است و هرگز نمیتوان ادعای مطلق بودن را نمود .

  انواع ترکیب بندی- کمپوزیسیون


۱-ترکیب قرینه)

نخستین و در عین حال ساده ترین نوع ترکیب است ، این خود نوعی برخورد ساده با مفهوم "توازن" در سطح است ، این نوع ترکیب معرف زمان ، محیط و ذهنیتی آرام ،متعادل ، موزون وایستا است
و همواره ذهن هنرمند مضطرب ،نامتعادل و پویاست ،ترکیب قرینه کمتر در آثار هنرمندان مشاهده میشود
۲- ترکیب عمودی )

ترکیب عمودی معرف روحیه ای مثبت و موجب القای کیفیتی ایستا در تصویر است ،
۳- ترکیب افقی )

ترکیب با حرکت خط افقی کاریست سهل و ممتنع ،ایجاد چند خط افقی روی سطح ابتدا بسیار ساده به نظر میرسد ولی به هنگام تنظیم و القای فضا از طریق آن ،نیازمند خلاقیت ، تمرکز است
۴- ترکیب مدور ) دایره را نمادی از آسمان و عالم ملکوت میدانند .در طبیعت ،این شکل سیال و بدون زاویه را میتوان به هنگام بهار ،زمانی که قطرات درشت باران روی سطح آب میچکد ،شاهد بود نیز اگر دستمان را از ناحیه کتف در فضا بچرخانیم متوجه به وجود آمدن دایره خواهیم شد.مسلمانان به هنگام مناسک حج ، در حرکتی دوار کعبه را می ستایند ،

۵- ترکیب متقاطع)

از تقاطع خطوط عمودی و افقی در یک تناسب حاصل میشود ، ترکیب متقاطع تضادی را در بر دارد ، تضاد بین ایستایی و نرمش . پیت موندریان نقاش هلندی از این ترکیب بهره برده است

۶-ترکیب مثلثی )

این نوع ترکیب از جهات بسیاری با ترکیب قرینه شباهت دارد ولی از قوانین آن پیروی نمیکند و به لحاظ ایستایی از استحکام استثنایی برخوردار است

۷- ترکیب اریب )

حرکت اریب در تصویر ، نمایشی ار عدم ایستایی و تعادل است. حرکت اریب اگرچه در وهله نخست حکایت از ریزش ،عدم پایداری و نابسامانی دارد، ولی همین عوامل منفی ، در ذهن هنرمندی خلاق تبدیل به فضایی سازنده و مثبت گشته و به مثابه یک بیانیه تصویری قابل تعمق در می آید
۸- ترکیب متمرکز و غیرمتمرکز )

اگر در روی سطح کاغذی که در اختیار داریم یک نقطه ایجاد نماییم ، تمام توجه به آن نقطه معطوف میگردد.حال با تمرکز و پراکندگی این نقاط میتوانیم هویتی جانبخش به کار بدهیم

۹- ترکیب حلزونی )

 که از نام آن پیداست که به چه شکل صورت میگیرد تابلوی "اخرین شام" از تینتورتو دارای این نوع ترکیب است

۱۰- ترکیب مواج )

ترکیبهای مواج به دو گونه معرفی میشوند : نخست ترکیبی که معرف التهاب و اضطراب درون است مثل آثار ونگوگ و دیگری ترکیبهای مواجی که به تنظیمی موزون و حساب شده نزدیک شده است مثل آثار بریژیت رایلی

۱۱- ترکیب منتشر)

فضا به مفهوم نیوتونی خود که همه چیز را به صورت توپر ، ایستا و غیر قابل نفوذ معرفی میکند مطرح نیست بلکه در این نوع از ترکیب فضا به مفهوم تداوم زمان و فضا نزدیک و در کل تصئیر تبیین میگردد ، در ترکیب "منتشر" نقطه عطف ، فضای مثبت و منفی ، نور، متمرکز و ایستایی
جایی ندارد و به عوض تداوم ،گسترش، استمرار و پویایی جایگزین آن شده است

- توازن)

ایجاد همترازی بصری با اسفاده ازتعدیل وزنی، توازن نامیده میشود .

تعادل )

ایجاد ارتباط و هماهنگی با استفاده از المانهای بصری بدون در نظر گرفتن مقوله توازن ، در جهت ایجاد نظم و انرژی بخشی به اثر بصری تعادل نامیده میشود .

[ یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ] [ 8:43 ] [ علي نقي ] [ ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

به نام زیبا آفرين زيبا پسند

دوستان نیک اندیش و خوانندگان گرامی برخود می بالم که اینک دلم میزبان چشمان زیبای شماست .شما که سبزی بهار نگاهتان غرور پاییز را می شکند و دلهاتان به یادگار مانده است .
این وب نوشت برآن است تا هنر هنرمندان این سامان به ویژه در زمینه هنرهای تصویری را باز تابی باشد تا دیگران را از آموزه های جدید در مورد هنرهای مذبور آشنا نماید و تلاشگران عرصه تصویر را باز شناساند . این مهم نیاز مند هم اندیشی شما گرامیان نیک اندیش است پیوندتان را باما بیشتر کنید که پیوندی مبارک است .

تبادل لینک

فروش بک لینک